درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • دلگیری های بی سبب.......
  • خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد/ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
  • از نفس افتاده.....
  • من اینجام ........................
  • کار
  • سردددددددددددددددددددددددددددددد
  • دردیست مرا در دل
  • چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦
  • چشم های سياه
  • یکشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٦
  • هندونه
  • خدا به دادم برسه
  • از من می پرسيد که چرا ديوانه شدم اين ماجرای من است...............
  • من نيز گاهی صدای پای باران را شنيده ام
  • نامه های بارانی
  • شنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٦
  • من تا حالا صندوقچه سر کسی نبودم..........
  • عا قبت تر کيد ولی بدون پری ام ............
  • جمعه ۱٠ آذر ،۱۳۸٥
  • شنبه ٤ آذر ،۱۳۸٥
  • سه‌شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥
  • جمعه ۱٢ آبان ،۱۳۸٥
  • دوشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٥
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • تیر ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • مهر ۸۸
  • دی ۸٧
  • بهمن ۸٦
  • آذر ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
دوستان من
  • دخترک کولی
  • جیغ های بنفش یک دختر نارنجی(رامون)ا
  • خرت و پرت های کلبه خانم
  • کفش هايم کو
  • پینکی
  • دل درد های آ لوچه ...دست نوشته های ....
  • نهال تنها
  • آميرزا
  • قنات
  • جايی شبيه قلب من
  • روزگار واسا می خوام پياده شم
  • داستان زندگی سيبها
  • دغدغه های زنانه
  • آدينه
  • دوستت دارم ها
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



آدینه
دلگیری های بی سبب.......
نویسنده: - دوشنبه ٢٠ تیر ،۱۳٩٠

گاهی وقت ها آدم الکی الکی دلش میگیره بدون هیچ دلیل ... شاید هم هزار دلیل هزار دلیل بی دلیل ...

اونوقت که به خودش اجازه میده سر  همه داد بزنه  با همه دعوا کنه بی ادب باشه طلبکار باشه و...................

نظرات ()



خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد/ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
نویسنده: - جمعه ۱٠ تیر ،۱۳٩٠

فرزان آبجی بزرگه داره عروس میشه وای من .............................

 یه روز از همین روزها...................

 

نظرات ()



از نفس افتاده.....
نویسنده: - سه‌شنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٩

هوای اینو دارم که شال رنگی درازی سرم کنم تو بادبدوم ..........رها ........................

اینقدر برم که به ناکجابرسم ...................................................

نظرات ()



من اینجام ........................
نویسنده: - شنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٩

حالا میرم سر کار و دانشگاه هر دو با هم ...................

خسته شدم دیگه این زندگی تکراری شده یکنواخت و خسته کننده و تکراری دیگه همه چیز شبیه عادت شده و لی من نمی خوام عادت کنم سعی می کنم ازش فرار کنم ....

دلم یه سفر می خواد می خوام دور شم از این محیط از این همه ناسازگاری ها  می خوام تنهای تنها برم یه جای دور که آسمونش آبی با شه و شبهاش پر ستاره باشه ، دریاچه داشته باشه که پاهامو بذارم توش خنک شه و با سنگها بازی کنم . یه جای دور دور .........

....... راستی آبجی بزرگه داره عروسی می کنه پنجشنبه بله برون دارن ... لی لی لی مبارکه

 

نظرات ()



کار
نویسنده: - جمعه ۳ مهر ،۱۳۸۸

صبح ها برای رفتن جایی منتظر اتوبوس می ایستم که همیشه وقتی با ماشین از اون جا رد می شدیم تو دلم فکر می کردم هر زنی که اونجا ایستاده خرابه ............ گاهی وقتی که تو اتو بوس نشستم نگاه می کنم که یا تنها زن تو اتوبوسم یا دو سه نفر زن بیشتر نیستیم .... دیگه عادت کردم خیلی زود به مسیر و تنهایی و رو شنی و تاریکی راه عادت کردم شاید برای پول بود که عادت کردم  .... وقتی جواب دانشگاه اومد از همه پرسیدم پیر و جوون   (( علم بهتر است یا ثروت ؟ )) همه بدون معطلی گفتن ثروت .. یعنی برو سر کار کارتو از دست نده بعد هم می تونی درس بخونی منم نگاهشون کردم و وقتی که دیگه شیرینی حقوق تو دهنم مزه کرده بود اصلا به دانشگاه حسابداری اونم آزاد فکر نکردم خیلی راحت از کنارش گذشتم ...حالا دو ماهه که می رم سر کار تو مخابرات کار می کنم دو بار حقوق گرفتم اما حلا فردا معلومم می شه که می تونم تا آخر تو مخابرات بمونم یا نه .....چون از اداره گفتن که باید از رئیس کل مخابرات نامه بگیرم بابا فردا وقت ویزیت از رئیس کل گرفته که نامه رو بگیره . آقای رئیس کل خواهش می کنم که فردا نامه رو بده و منو نا امید نکن .

من می رم می ایستم پشت شیشه و مردم میان قبض بگیرن یا که تلفن هاشون رو قطع کنن یا وصل کنن .. سرو صدا می کنن ..حرف های جالب می زنن گاهی هم نا جالب فحش می دن و.. اینا من خوشم میاد خیلی کیف داره که با آدم های جور وا جور سرو کله بزنی .............

نظرات ()



سردددددددددددددددددددددددددددددد
نویسنده: - یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٧

سردم .......سردتر از همیشه

سردی وجودم تمام لحظه ها را سرد کرده ..............................

سکوتم ثانیه ها در بر گرفته ........................

با سکوتم همه اش را در دلم پنهان کرده ام ...........................

نظرات ()



دردیست مرا در دل
نویسنده: - شنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٦
در دل بود که مرا به اینجا کشاند درد جسم تا به این حد نتواند کشید آدم را درد دل مرا هیچ طبیب نتوان کند دواهیچ مرهم نتواند کند او پیدا
نظرات ()



 
نویسنده: - چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦
ye dardi dor saram mipiche kenago............................ sob be ghazale goftam arom tar shodam migan bad bakhti vaghti taghsim mishe kamtar mishe ...........kheili gol goftan''
نظرات ()



چشم های سياه
نویسنده: - شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٦

اولش کامپيوترمون خراب شد يه هفته بد درست شد . دومش تلفنمون قطع شد بعد از کلي التماس مامان رفت مخابرات وصلش کرد . سومش بودجه ته کشيد و کارت اينترنتم تعطيل .

پ.ن. دیروز فرزانه یه چیزی برام خرید که خیلی هیجان زده شدم از این ولخرجی .

پ.ن. چند روز دیگه تولد مائده است فکر کنم خیلی خوشحال باشه همون روز تولد معصومه هم

هست واقعا نمی دونم اونم خوشحال می شه یانه براش یه چی خریدم دادم فرزانه براش

ببره هر کار کردم نتونستم خودم هم برم نمی دونم چه جوری باید باهاش ارتباط بر قرار کنم وقتی منو نمی بینه برام سخته .......

نظرات ()



 
نویسنده: - یکشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٦

انان که علی را خدا می پندارند

                                                    کفرش به کنا ر عجب خدایی دارند

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »