گاهی وقت ها آدم الکی الکی دلش میگیره بدون هیچ دلیل ... شاید هم هزار دلیل هزار دلیل بی دلیل ...
اونوقت که به خودش اجازه میده سر همه داد بزنه با همه دعوا کنه بی ادب باشه طلبکار باشه و...................
گاهی وقت ها آدم الکی الکی دلش میگیره بدون هیچ دلیل ... شاید هم هزار دلیل هزار دلیل بی دلیل ...
اونوقت که به خودش اجازه میده سر همه داد بزنه با همه دعوا کنه بی ادب باشه طلبکار باشه و...................
فرزان آبجی بزرگه داره عروس میشه وای من .............................
یه روز از همین روزها...................
هوای اینو دارم که شال رنگی درازی سرم کنم تو بادبدوم ..........رها ........................
اینقدر برم که به ناکجابرسم ...................................................
حالا میرم سر کار و دانشگاه هر دو با هم ...................
خسته شدم دیگه این زندگی تکراری شده یکنواخت و خسته کننده و تکراری دیگه همه چیز شبیه عادت شده و لی من نمی خوام عادت کنم سعی می کنم ازش فرار کنم ....
دلم یه سفر می خواد می خوام دور شم از این محیط از این همه ناسازگاری ها می خوام تنهای تنها برم یه جای دور که آسمونش آبی با شه و شبهاش پر ستاره باشه ، دریاچه داشته باشه که پاهامو بذارم توش خنک شه و با سنگها بازی کنم . یه جای دور دور .........
....... راستی آبجی بزرگه داره عروسی می کنه پنجشنبه بله برون دارن ... لی لی لی مبارکه
صبح ها برای رفتن جایی منتظر اتوبوس می ایستم که همیشه وقتی با ماشین از اون جا رد می شدیم تو دلم فکر می کردم هر زنی که اونجا ایستاده خرابه ............ گاهی وقتی که تو اتو بوس نشستم نگاه می کنم که یا تنها زن تو اتوبوسم یا دو سه نفر زن بیشتر نیستیم .... دیگه عادت کردم خیلی زود به مسیر و تنهایی و رو شنی و تاریکی راه عادت کردم شاید برای پول بود که عادت کردم .... وقتی جواب دانشگاه اومد از همه پرسیدم پیر و جوون (( علم بهتر است یا ثروت ؟ )) همه بدون معطلی گفتن ثروت .. یعنی برو سر کار کارتو از دست نده بعد هم می تونی درس بخونی منم نگاهشون کردم و وقتی که دیگه شیرینی حقوق تو دهنم مزه کرده بود اصلا به دانشگاه حسابداری اونم آزاد فکر نکردم خیلی راحت از کنارش گذشتم ...حالا دو ماهه که می رم سر کار تو مخابرات کار می کنم دو بار حقوق گرفتم اما حلا فردا معلومم می شه که می تونم تا آخر تو مخابرات بمونم یا نه .....چون از اداره گفتن که باید از رئیس کل مخابرات نامه بگیرم بابا فردا وقت ویزیت از رئیس کل گرفته که نامه رو بگیره . آقای رئیس کل خواهش می کنم که فردا نامه رو بده و منو نا امید نکن .
من می رم می ایستم پشت شیشه و مردم میان قبض بگیرن یا که تلفن هاشون رو قطع کنن یا وصل کنن .. سرو صدا می کنن ..حرف های جالب می زنن گاهی هم نا جالب فحش می دن و.. اینا من خوشم میاد خیلی کیف داره که با آدم های جور وا جور سرو کله بزنی .............
سردم .......سردتر از همیشه
سردی وجودم تمام لحظه ها را سرد کرده ..............................
سکوتم ثانیه ها در بر گرفته ........................
با سکوتم همه اش را در دلم پنهان کرده ام ...........................
اولش کامپيوترمون خراب شد يه هفته بد درست شد . دومش تلفنمون قطع شد بعد از کلي التماس مامان رفت مخابرات وصلش کرد . سومش بودجه ته کشيد و کارت اينترنتم تعطيل .
پ.ن. دیروز فرزانه یه چیزی برام خرید که خیلی هیجان زده شدم از این ولخرجی .
پ.ن. چند روز دیگه تولد مائده است فکر کنم خیلی خوشحال باشه همون روز تولد معصومه هم
هست واقعا نمی دونم اونم خوشحال می شه یانه براش یه چی خریدم دادم فرزانه براش
ببره هر کار کردم نتونستم خودم هم برم نمی دونم چه جوری باید باهاش ارتباط بر قرار کنم وقتی منو نمی بینه برام سخته .......